تبليغاتX
روزهای تکراری
این روزها که می گذرد مردی،

بی امتداد و خاطره ای در شهر

از آن سگرمه های به هم رفته

انگار با تمامی عالم قهر

 

بر روی خاک، ردِ قدمهایش

خط چینِ خو گرفته به تردید است

چین های زشت مانده به پیشانیش

دشنام گُر گرفته ی خورشید است

 

لبهای او زمخت و تَرَک خورده

چون دشتهای تشنه ی بی باران

بر سنگلاخِ چهره نباریده،

جز ابرهای حسرت بی پایان

 

روحش چو مرغ کوچکِ دریایی

رنجور و پَر شکسته و خونین بال

در تندبادِ وحشی ِ وحشت زا

نومید و سرسپرده به اضمحلال

 

چشمش به راه و هیچ نمی گوید

از رنجهای دیده و نادیده

مانَد به نقش پُرتره ای بی رنگ

با صورتی عبوس و چروکیده

 

این روزها که می گذرد گاهی

مردی تهی، چو اسکلتی بی جان

قندیل های بغض ِ فروخفته

در زمهریر ِ حنجره اش پنهان

 

با پُتکهای ثانیه می کوبد

خود را به حجم مبهمِ آینده

تا بر تَنَش زمانه بپوشاند

انبوهِ ترسهای فزاینده...

+ نوشته شده توسط تکین در یکشنبه 24 خرداد1388 و ساعت 21:10 |
درود به همه مدافعان وطن. سلام من به شهیدان بزرگواری که از همه چیز خودشون گذشتن تا به ماها آرامش و امنیت هدیه کنن. درود به خرمشهر. درود به محمد جهان آرا...

ممد نبودی ببینی... 

اگه حوصله داشتین این حکایت منم بخونین: گرمابه در گرماگرم نبرد

 

+ نوشته شده توسط تکین در یکشنبه 3 خرداد1388 و ساعت 12:11 |

بلندگو به صدا آمد و کمی نق زد

خبر رسید که آری، قطار نزدیک است

چراغ کوچکی از سمت چپ نمایان شد

شکوه ثانیه ی انتحار نزدیک است!

 

سکوت، حامل آرامشی است پوشالی

زمان هر آینه حرف مهمتری دارد

صدای تپ تپِ این قلبهای نا آرام

شباهتی به نی انبان بندری دارد!

 

قطار می رسد و لشکر شوالیه ها

برای فتح فضاها تلاش خواهد کرد

زمانه فرصت چون و چرا به کس ندهد

فشار، حجم تو را آش و لاش خواهد کرد!

 

نبرد بر سر یک تکه از فضاست فقط

خیالِ صندلی اما، محال و رویایی است

در این نبرد فضایی سخت و خون آلود

جدال وحشی جنگاوران تماشایی است

 

مسیر ساده همان انتخاب تاکسی است

ولی هزینه بر است و هزار باید داد

مسیر مترو ولی انتخاب مردان است

برای جا شدن آنجا، فشار باید داد!

 

هلا فشار و شلوغی و جیب ها پر پول!

خوشا به کاسبی دزدهای رند و دغل!

مدام از همه جا خوب می رسد به مشام

نسیم ِ بوی دهان و شمیم ِ  زیر بغل!

 

هرآن کسی که گرفتار این جهنم شد

خیال بودن در جای بدتری نکند

در این میانه و با این نبود اکسیژن،

خدا کند که کسی کار دیگری نکند!

 

دوباره مترو و حجم فشار و هل دادن

دهان نشُسته و بوی پیاز دادن ها

چنان مسابقه ی رالی است و فرمول یک!

پُرِ کشیدن لایی و گاز دادن ها

 

خروش سیل عظیم مسافران عجول

بسان کاغذ سمباده بر تن روح است

چه چهره های عجیب و غریب می بینم

قطار نیست که انگار کشتی نوح است!

 

"در آن مسابقه بین تمام ماشین ها

کسی که گاری و ارابه داشت من بودم

میان جانوران سوار کشتی نوح

کسی که دخمه تک خوابه داشت من بودم!"

 

قطار پر شد و من پشت درب منتظرم

مسافران! به درون رفته راه باز کنید

برای حفظ قوانین سفت فیزیکی

وان یکاد بخوانید و انقباض کنید!

 

+ نوشته شده توسط تکین در یکشنبه 20 اردیبهشت1388 و ساعت 13:58 |
الف- به قلب جریان اصولگرایی رخنه کردیم! ملاحظه بفرمایید.

مصاحبه من با برنا نیوز

جا داره همین جا از بچه های برنا نیوز تشکر کنم. به خصوص به خاطر رفتار زشت نگهبانهای دانشگاه یه معذرت خواهی ویژه هم به عکاس محترمشون بدهکارم.

ضمنا دوتا دیگه از مطالبم رو هم کار کردن:

۱- دعاهای برگزیده

۲- تست شخصیت

البته تو مصاحبه حواسم به هیچی نبود و به دلیل ذوق زدگی، کلی صحبتهای دردسرساز کردم. بعدا که رفتم سایتش رو نگاه کردم دیدم چقدر بی احتیاط صحبت کردم! البته دوستان سعه صدر به خرج دادن و حتی تعریف و تمجید من از ابراهیم نبوی رو هم چاپ کردن.

ب- کسب مقام دوم شعر در جشنواره طنز آنلاین.

البته با تبریک به پیشکسوت محترم، نگین شیراز به خاطر کسب مقام اول. البته فعلا نمی دونم جایزه ش چیه. قراره اول خرداد، توی جشن تولد پرشین بلاگ از برنده ها تقدیر کنن. متناسب با ارزش مادی جایزه، در مورد حواشی جشنواره مطلب خواهم نوشت.

 

+ نوشته شده توسط تکین در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388 و ساعت 13:21 |
توضیح: عنوان مناسب پذیرفته می شود.

 

شنیدن ِ صدات واسه م شبیهِ

پریدن از بلندیا تو خوابه

مزّه ی بوسه از لب تو مثل ِ

نخوردم امّا فکر کنم شرابه!

 

دیلینگ دیلینگ قلب عاشق من

مثل موزیک بتهون یا باخه

دلم ازین فراق بی مروّت

عینهو لایه اوزون سوراخه!

 

منم پیاده و تو شاد و خندون

تو واگن قطار آرزوها

مونس این شبای بی ستاره م

شده پلنگ و خرس ِ رو پتوها!

 

تا صورت ماهِ تو رو نیگا کرد

خورشید تو آسمون حسابی حظ کرد

برای اینکه دور ِ تو بگرده،

منحنی حرکتشُ عوض کرد

 

با پیرهن ِ آبی ِ آسمونی

قشنگترین پرنسس ِ زمینی

وقتی که شال سرخ می پوشی انگار

رهبرِ حزبِ کمونیستِ چینی!

 

وقتی که پا گذاشتی توی کوچه

گرفتی از رهگذرا امونُ

با خنده های ناز و مهربونت

زمین زدی هزار تا پهلوونُ

 

خوب متاسفانه مثل اینکه

به آخرش رسیده این مقاله

با قفل لجبازی رو قلب سنگیت

دزدیدن قاپِ دلت محاله

+ نوشته شده توسط تکین در شنبه 12 اردیبهشت1388 و ساعت 14:0 |
اگه لینک شما توی وبلاگ این حقیر باشه، پس حتما تبلیغ گروه نو اندیشان موفق رو دیدین!

این سجاد بلا گرفته (همون خرس کذایی وبلاگ!) در تصمیمش برای پراکندن ویروس تست زنی فوق العاده مصممه! دانشجوهای دانشگاه های تهران احتمالا سال گذشته تبلیغ های در قطع آ-صفر رنگی کارگاه آموزشی اخذ بورس و پذیرش از دانشگاه های خارجی رو دم سلف و مسجد دانشگاهاشون دیدن. مدرس این کارگاه ها محمد رضا رجعتیه که با وعده های توخالی سجاد خام شده و به گروه نو اندیشان موفق پیوسته. رجعتی (که رجی صداش می کنیم) رو من از دوم راهنمایی می شناسمش. اون موقع که سجاد توی خوابگاه مدرسه راهنمایی نمونه به خرخوانی مشغول بود، من و حمید محمدی و همین رجی رفته بودیم تو مسابقات علمی کشوری تو اراک تا از حیثیت علمی کرمانشاه و کرمانشاهی دفاع کنیم ( و متاسفانه گند زدیم توش!) رجی، از علاقه مندان به شهرام ناظری و سعدی و کنترل مدرن هستش. وقتی با دوستان به گردش و تفریح می رفتیم، موقعیکه همه گرم بازی ورق بودن، من و رجی حکایت های گلستان رو مرور می کردیم و کتاب "شاهد بازی در ادبیات ایران" رو نقد می کردیم.

 خود سجاد هم ضمن اینکه ید طولایی در زمینه تدریس کنکوری دروس مختلف در آزمون های لیسانس و ارشد و دکترا داره، ید بیضایی هم در آموزش روش های تست زنی به طور عام داره. ضمنا این آدم توهم نبوغ وحشتناکی داره و متاسفانه باری اینکه من رو هم توی این توهم مقدسش شریک کنه، همیشه می گه تو بعد از من بهترینی!

حمید رضا عبدالمحمدی رو من خیلی دوست دارم. چون یکی از کسایی هست که خیلی به حرفا و نوشته های من می خنده و اونا رو این طرف اون طرف با ذکر منبع نقل می کنه. این جور آدما معمولا از هوش بسیار بالایی برخوردارن. ضمن اینکه حمید رضا رکورد بالاترین میزان درآمد از تدریس دانشگاهی رو در بین تمام دوستان غالبا مفلوک و با ذوق من داره.

محمد اسماعیل نظری هم در زمینه هم خوابگاهی بودن با سجاد رکورد داره. و این یعنی اینکه یکی از صبورترین آدمای دنیاس! از معدود رفقای با ادب و با اخلاق ماست و فکر کنم امسال هم توی همون دانشگاه امیرکبیر برای مقطع دکترا پذیرفته بشه.

مرتضی دهقان منشادی، همون طور که توی این لینک گفتم یکی از بدشانس ترین آدمای دنیاس و رکورد دار بدشانسی های مربوط به تشابه اسمی هستش.

خود من ولی حسابم ازین جماعت جداس. چونکه برخلاف بقیه دوستان، استعدادی در این زمینه ندارم. اگرم اونجا می بینین که اسم من رو توی گروهشون آوردن، به این خاطره که از نفوذ رسانه ای من برای پیشبرد اهداف پلیدشون استفاده کنن. آخه این سجاد علیرغم حسادت بی پایانش به من (به خاطر اینکه با مزه و خنده دار هستم) به غلط فکر می کنه که خواننده های این وبلاگ گول این ظواهر فریبنده رو می خورن و می رن واسه این سمینارهاش ثبت نام می کنن.

خلاصه اینکه اگه کنکوری چیزی سر راهتونه و می خواین بدون صرف وقت و هزینه زیاد، و بدون فهم درسها و فقط به صورت سطحی سواد کنکوریتون رو افزایش بدین و رتبه آبرو مندی بیارین، به نظرم سمینارهای سجاد رو از دست ندین.

عجب دوره زمونه ای شده ها!

 

 

 

+ نوشته شده توسط تکین در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 و ساعت 15:43 |
در این مدت زیادی که نبودم، در واقع بودم. ولی ذهنم درگیر یه سری مسائل مختلف بود. حالا یه مقداری از اون مسائل پیچیده رو اینجا می نویسم و اگه کسی از شما جوابی داشت، انصافا با ما هم در میان بذاره تا ذهن ما از این سیاهچاله فکری دربیاد.

۱- مساله ماهواره:

چند وقت پیش آقای مایلی کهن، مربی تیم ملی، توی برنامه نود گفت که بازی کره شمالی و جنوبی رو دیده. فردوسی پور هم حس مچگیریش گل کرد و با شیطنت گفت تلویزیون که بازی رو پخش نکرده، پس شما از کجا دیدی. و مایلی کهن هم گفت که گرچه خودش مجوز استفاده از ماهواره رو داره( به خاطر شغلش) ولی خونه خودش ماهواره نداره و از طریق همسایه شون که ماهواره داره، سیم کشی کردن و بازی رو دیدن!

نمی دونم شما اون مصاحبه معروف احمدی نژاد رو با سی.ان.ان (؟) دیدین یا نه. اونجایی که می گه استفاده از ماهواره در ایران آزاده و همه می تونن ماهواره داشته باشن. پس اگه این طوره، دیگه چرا برای استفاده کسایی مثل مایلی کهن، به مجوز نیاز هست؟

و دیگه اینکه اگه ماهواره داشتن بده، به این خاطر هست که آدم نبینه و اگه گهگاهی برنامه های مفید هم داره (مثل دیدن بازی فوتبال) پس چرا به طور کلی ممنوعه؟ خوب آقای مایلی کهن اگه خیلی ادعاش می شه، ماهواره نصب کنه و فقط برنامه های آموزنده ش رو ببینه!

مساله بعدی اینه که با توجه به اینکه نیروی انتظامی در به در توی محله ها می گرده و ماهواره ها رو جمع می کنه، چرا نمی ره همسایه آقای مایلی کهن رو که ماهواره داره مورد عنایت قرار بده. الان طبق گزارش همسایه اون بابا، معلوم شده که ماهواره داره و حتی برای فاسد کردن بقیه مردم ایران، از طریق سیم کشی به همسایه هاش هم سرویس می ده!

۲- آلت موسیقی در تلویزیون:

اینم از سوالای فلسفی هست که همیشه ذهن من رو به خودش اختصاص داده. من نمی دونم چطوره که شنیدن موسیقی حلاله، ولی دیدن وسیله ای که اون صدا رو تولید می کنه حرامه. مثل اینه که بگن خوردن سیب حلاله ولی بوییدن اون حرامه. یا یه مثال واضح تر، مثلا بگن بوسیدن یه خانم حلاله، ولی نگاه کردن بهش حرامه! خوب اگه بگن صدای ساز اینقدر مورد لعن و نفرین ملائکه که حتی دیدن ساز هم بده گرچه مورد تایید ما نیست، ولی باز یه منطق عقلی داره. ولی وقتی خیلی از آهنگ ها رو توی تلویزیون و رادیو پخش می کنن آخه رو چه حسابی آلت موسیقی رو نشون نمیدن؟!! آخه عقل یه بچه ۵ ساله هم این تناقض رو تشخیص می ده بابا!

۳- حجاب بازیگر زن در تلویزیون

حکم فقهی این مساله هم از اون چیزاییه که آدم شاخ درمیاره. توی برنامه هایی مثل شوک و غیره که می خوان فساد جوانها رو نشون بدن، کسی که موهاش معلوم باشه رو سانسور می کنن. ولی توی فیلما و سریال های خارجی، مو که سهله، ساق و بالاتر خانم ها رو هم می شه با کمی دقت دید!

شاید توجیه این باشه که فقط نشون دادن بدن بی حجاب زن مسلمان ممنوعه. خوب اگه این جوره پس تکلیف سریال های مصری و سوری و ترک چی می شه که زن مسلمونشون رو بی حجاب نشون می دن؟!! یا بدتر از اون، توی سریال های وطنی که وقتی می خوان از جذابیت های جنسی هم استفاده کنن، از بازیگر خوشگل خارجی استفاده می کنن. اصلا مگه کلا مساله حجاب به این خاطر نیست که جوانای معصوم(!) به سمت گناه کشیده نشن؟ خوب اگه بر فرض کسی با دیدن موی یه زن توی تلویزیون  بعضی از غدد بدنش شروع به فعالیت کنن، دیگه اون غده هیپوفیز بدبخت از کجا می تونه تشخیص بده که حالا اون زن مسلمان بوده یا غیر مسلمان؟ ایرانی بوده یا خارجی؟!!

۴- کنترل نامحسوس پلیس جاده ای:

اینم از چیزاییه که جدیدا توی تلویزیون مد شده که یه گشت نامحسوس نیروی انتظامی یه بیست دقیقه ای دنبال یه ماشین می افته و بعد از اینکه خلافهاش رو ثبت کرد و شمرد، می ره طرف رو جلوی همه بیننده ها ضایع می کنه و آمار همه سبقت های ممنوع و سرعت های غیر مجازش رو می ذاره کف دستش.

حالا کاری به این قضیه ندارم که آیا پلیس حق داره این جوری با آبروی اون افراد بازی کنه یا نه. ولی نکته ای که کمتر بهش توجه می شه اینه که خود اون ماشین پلیس هم توی اون مدتی که دنبال ماشین متخلف حرکت می کنه، دقیقا همه اون خلاف ها رو مرتکب می شه. ممکنه شما بگید که پلیس وقتی داره مجرم رو تعقیب می کنه، مجازه که از بعضی از مقررات راهنمایی تخطی کنه. ولی اولا تعقیبی که در اینجا هست با هدف دستگیر کردن متهم نیست که بگیم کاری ضروریه. دوما در تعقیب مجرم، ماشین های پلیس آژیر زنان حرکت می کنن و به مردم و ماشین های دیگه می فهمن که مورد اضطراریه و احتیاط لازم رو انجام می دن. ولی توی این قضیه گشت نامحسوس، ماشین پلیس کاملا ناشناخته و بدون آرم هست و طبیعتا از آژیر هم استفاده نمی کنه. پس اگه اون سبقت ها و سرعت های غیر مجاز برای مشاین های دیگه خطر ایجاد می کنه، خود ماشین پلیس هم دقیقا داره همین خطرها رو بدون هشدار واسه شهروندا به وجود می آره.

دیگه بحث رو خیلی طولانی نمی کنم. یادم بندازین معمای زندانی محکوم به اعدام رو بعدا بنویسم که یه چیزی تو مایه های همین چیزاییه که اینجا نوشتم.

شعر بی ربط:

من از آن میل ناپیدای یوزارسیف دانستم

که در پایان به چنگ آرد، کتایون ریاحی را!

+ نوشته شده توسط تکین در یکشنبه 30 فروردین1388 و ساعت 16:39 |
هستم!

... ولی خسته م!

+ نوشته شده توسط تکین در دوشنبه 24 فروردین1388 و ساعت 18:4 |
۱- کیوی با پوست خیلی هم بد نیست و بلکه خیلی هم خوبه!

۲- از مصرف پرتقال و لیمو با پوست جدا خودداری کنید که حسابی آدم رو تو کف می ذاره!

۳- لطفا بعد از اجابت مزاج، در مصرف آب صرفه جویی نکنید!

۴- وقتی دارید از اماکن تاریخی و فرهنگی دیدن می کنید سعی کنید برای مقایسه هم که شده، از اماکن (!) دیدنی محیط اطافتون هم استفاده کنید. خصوصا اینکه موزه هنرهای انسانی معاصر رو از دست ندید!

۵- وقتی چیزی به ذهنتون نمی رسه، سعس نکنید با چیزای بی مزه وقت مخاطب رو تلف کنید.

۶- به توصیه بند ۵ عمل کنید!

+ نوشته شده توسط تکین در دوشنبه 3 فروردین1388 و ساعت 19:27 |
دوستان عید همه مبارک.

حلالمان کنید.

ببخشید که به وبلاگای تک تک شما نیومدم

+ نوشته شده توسط تکین در پنجشنبه 29 اسفند1387 و ساعت 18:30 |