تبليغاتX
روزهای تکراری

پنجشنبه 26 اردیبهشت1387

هجمه

سیاستمان را می خواهیم تهاجمی تر کنیم.

رحم نخواهیم کرد.خجالت نخواهیم کشید.صبر نمی کنیم.مستقیم رو به جلو.قطع می کنیم...

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک


۱-عاشق صدای این خانم خوش صدا شدم.ببینید و بشنوید و لذت ببرید.

۲-حافظ نه حد ماست چنین لافها زدن         پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم؟!

۳-پرسپولیس کوبنده      حمله حمله حمله

۴-اينم درسته قديميه ولي جالبه!

نوشته شده توسط تکین در 15:53 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 23 اردیبهشت1387

MP3 Player+بهبهان و غیره

بحث امروز ما در خصوص معایب و مزایای MP3 Player نیست!

یکی از مهمترین خصوصیات MP3 Player ، این است که کسی که در حال گوش کردن آهنگ به وسیله ی آن است،با صدایی بلندتر از حالت عادی حرف می زند.

روزی یکی از دوستان ارباب جهان-صالح-  برای دیدن او به خوابگاه آمد و آن موقع هنوز خیلی با ما گرم و صمیمی نشده بود.بسیار احترام گذاشتیم و ادب به خرج دادیم.تا اینکه به وسیله ی MP3 Player به گوش دادن به آهنگ مشغول شد.از آنجایی که صدای هدفون به وسیله ی ما قابل شنیدن بود و طرف هم با صدای خیلی بلند صحبت می کرد بر ما مسلم شد که مهمان عزیز به هیچ وجه صدای ما را نمی شنود.

پس برای خندیدن و مسخره بازی شروع کردیم به فحش دادن به مهمان گرامی و چهار پنج نفری مدام می خندیدیم!وقتی طرف به ما نگاه می کرد خیلی عادی با او حرف می زدیم،ولی تا رویش را بر می گرداند باز همان آش و همان کاسه.

حامد-مهمان عزیز- هی با تعجب می پرسید :"بابا چی می گین شما؟چرا می خندین؟"

و ما دوباره عملیات را ادامه می دادیم.تا اینکه حامد به حالت مظلومانه پرسید:

-بابا! آخه چرا فحش می دین؟

و من یک لحظه نگاه کردم و فهمیدم فقط یکی از هدفون ها روی گوشش است و هدفون سمت مخالف از اول روی شانه اش افتاده بود و ما نفهمیده بودیم!

آبروریزی و شرمساری بماند!فقط اینکه شدت رفاقت ما با حامد از آن روز چند برابر شد!

از آنجایی که ارادت خاصی به دوستان بهبهانی دارم با ذکر خاطره ای از این دیار ادامه می کنم.رئوف داستانیان،هدایت صفاآبادی و کمی بعدتر مهدی بقایی مهمترین بهبهانی هایی بودند که ما دیده بودیم.

فلذا هر رفتاری که بین این سه نفر مشترک بود،به سرعت تعمیم داده می شد به کل بهبهان.

یکی از خصوصیات مشترک این سه نفر-و همین طور بقیه ی رفقای ما در خوابگاه،از هر نژاد و قومیتی!-صحبت کردن با صدای بلند بود.یک بار از هدایت پرسیدم :

-آخه چرا شما بهبهانیا همیشه با صدای بلند حرف می زنین؟انگار یه MP3 Player نامرئی همیشه رو گوشای شماست!

-به!خبر نداری! ما مستقیم به بالا وصلیم.خدا از این طریق همیشه به ما وحی می کنه!

-بله!منتها از نوعی که به زنبور عسل وحی می شد!

این را هم بگویم که این صحبتها به هیچ وجه توهین آمیز تلقی نمی شد و هر کسی سعی می کرد چیز جالب تر و خنده دار تری در مورد شهر و زبان خودش بگوید.و ما-یعنی کرمانشاهی ها و بهبهانی ها-آنقدر در این زمینه افراط کردیم که یک بار تویجان-که ترکمن است-اعتراض کرد که:

-شما در ظاهر با انتقاد به شهرتون،عملا از اون تعریف می کنین!

ضمنا با تحقیقات فراوان در زبان بهبهانی،من یک زنجیره ی جالب در این زبان کشف کردم:

همه ی اینها واقعی واقعی است:

بهبهانی ها به هندوانه می گویند خیار.

به خیار:بالنگ

بالنگ:دبه

دبه:بشکه

بشکه:درام!

جهات جغرافیایی:

شمال:کهباد

جنوب:قبله

مشرق:هیرو

مغرب:مشرق!

دیگر اینکه:

هانی در زبان انگلیسی به معنی عسل است.

هانیبال در زبان فینیقیه ای به معنی ۲۹ است.

هانیبال در زبان ترکمنی به این معنی است:"عسل کجاست؟"

و جالب اینکه در اینجا "بال" به معنی عسل است "هانی" یعنی "کجاست"!

در آینده به بعضی از این شیرینی ها و لطافت های زبانی،خصوصا در مورد زبان کردی،اشاره خواهم کرد.

شما هم اگر چیز جالبی بلد بودید برایم بفرستید.

نوشته شده توسط تکین در 23:7 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 22 اردیبهشت1387

شوخی با علم

با جنبه وارد این پست شوید.و از همه عذر می خوام.

مقدمه:مهندسی مکانیک دو شاخه ی اصلی داره:جامدات و سیالات

و زمان کنکور کارشناسی ما رتبه های جامداتی ها بهتر بود.همیشه بین این دو گروه بحث بود که کی بهتره و از این حرفا.

من خودم سیالاتی بودم و اتفاقا زمان انتخاب رشته سیالات رو بالاتر از جامدات زده بودم.گرچه رتبه م به جامدات نمی رسید!

یه بار اواخر دوره ی کارشناسی توی یه جمع بحث شد که کی سیالاتیه و کی جامداتی.و دوباره بحث راجع به اینکه جامدات خوبه یا سیالات.یکی پرسید که مهدی جامداتیه یا سیالاتیه؟

منم گفتم:"درسته که جامداتيه ولی از هرچی سیالاتیه پست تره!" (شرمنده مهدی جون!عوضش بارها تو بحثهای جدی ازت طرفداری کردم.ببخش دیگه!)

و دیگه اینکه زمینه تخصصی ما اینه :Heat & mass transfer

ولي الان اين زمينه ي كاري تو بورسه :Shit & ass transfer 

واقعا ببینید چه آدم بزرگواری هستم.واسه خندوندن ملت این طوری آبروی خودم و رشته م رو می برم.

ضمنا برداشت بد نكنيد.ass به معني الاغ و كودن هم هست!

ضمنا همين الان شنيديم كه سپاهان يه گل خورده و پرسپوليس يه گل زده.ببينيم تا آخرش چي مي شه!

نوشته شده توسط تکین در 16:54 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 18 اردیبهشت1387

گرمابه در گرماگرم نبرد

مقدمه:

 بس که کودکی ما اکشن و پر ماجرا بود،خاطرات واضح و روشنی از آن دوران دارم.جنگ،خون،بمباران،آژیر قرمز،فرار فرار و ... باعث شد ماجراهای دوران سه-چهار سالگی تا ابد در مغز کوچکم باقی بماند.

هربار که به این دفترچه ی مصور خاطرات ذهنی ام نگاه می کنم تصویر مردان و زنانی را می بینم که در آخرین درجه های ترس و خشونت دنبال روزنه ای برای زندگی بودند.زیر بمباران های شدید و طولانی، لحظات ناب خندیدن و عشق ورزیدن را از دست نمی دادند.زندگی در جریان بود.گو اینکه ممکن بود چند لحظه بعد خودت یا عزیزترین کسانت نباشند.یا باشند،به صورت توده ای سوخته از گوشت و فریاد و رنج.

پس دم را غنیمت دار!باش و برای زیستن بجنگ.پیش از آنکه کشته شوی نمیر....

به قول خیام:

انگار که نیستی،چو هستی خوش باش

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط تکین در 16:52 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 17 اردیبهشت1387

هنر عکاسی-اثر میر اعظم

میر عظما عکسی از دوران کودکی! ما رو گیر آورده و روی وبلاگش گذاشته.

اگه این عکس رو ببینید متوجه می شید که بنده ی حقیر از همان عنفوان کودکی با قلم و نوشتن هم خانواده بودم.گرچه لباس خیلی شیکی نپوشیده باشم

نوشته شده توسط تکین در 18:21 |  لینک ثابت   • 

شنبه 14 اردیبهشت1387

پاور سوختگی

پاور کامپیوتر آزمایشگاه در اثر قطع و وصل متوالی برق سوخته.هیچ کس توی دانشکده پول نداره تعمیرش کنه.(۲۰هزار تومنه!)

شواهد و قرائن حاکی از اینه که باید خودمون پول بذاریم روی هم و تعمیرش کنیم تا روند پیشرفت کشور پهناورمون در جهان علم و غیره دچار افت نشه!

در یه مورد دیگه بعد از اینکه یک هفته دنبال چندتا مقاله واسه پروژه م بودم نا امیدانه دست به دامن هاتف و سینا شدم و اونا در کسری از ثانیه مقاله رو برام فرستادن.

و اینکه اساتید معظم دانشگاه شریف چقدر ناراحت شدن وقتی توی مصاحبه ی دکترا گفتم می خوام حین تحصیل دکترا کار هم بکنم(نه که توی فوق لیسانس خیلی کار کردم!):

"تحصیل در این دانشگاه به صورت تمام وقته"

ضمن اینکه ناشکری نمی کنیم و در همه حال خدا رو شاکرم از دوستانی که خارج از مرزهای ایران عزیز تحصیل می کنن خواهش می کنم نیششون رو ببندن و ماها رو مسخره نکنن!

می زنمتون ها!

راستی!بعضیا که اسمشون رو نمی برم مصرانه دنبال دکترا خوندن توی ایران هستن!خواستم بگم که مشاهده شدن.

یاد شاه شهید-ناصرالدین شاه- افتادم که می گفت:

همه چیزمان به همه چیزمان می آید.

یادم بندازین یه داستان از خوردن ماکارونی روی زمین همراه با عکس بگم واسه تون.البته به شرط اینکه از من منزجر نشین!

نوشته شده توسط تکین در 16:47 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 11 اردیبهشت1387

زلزله-فقط در اتاق ما!

علیرغم نگارش اعترافات وحشتناک پست پیش باید اذعان کنم که حال بنده به طرز شرم آوری خوب است و در سلامتی کامل به سر می برم!

از خاطرات اتاق ۳-۱۰۰ قبلا هم برای شما گفته بودم.یکی از نکات بارز آن اتاق شوخ طبعی بسیار زیاد همه ی اعضا و مجاوران اتاق بود.مجاور یا در اصطلاح خوابگاهی چتر یا دسته.به کسی اطلاق می شود که جزو اعضای رسمی اتاق نیست.ولی به واسطه ی داشتن پررویی بیش از حد مدتهای مدید در اتاق اقامت دارد.چنین شخصی با وجود داشتن اختیارات نامحدود (بسیار بیشتر از اعضای اتاق) به هیچ کسی پاسخگو نیست و هیچ وظیفه را بر عهده نمی گیرد.پاره ای از چترها خوش خیم هستند.به این معنی که از لحاظ اقتصادی در مسایل اتاق مشارکت می کنند.به بیان واضح تر در مسئله ی تقسیم درآمدها بر هزینه های اتاق در هر دو قسمت صورت و مخرج کسر حضور دارند...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط تکین در 15:36 |  لینک ثابت   •