خسرو شکیبایی هم رفت.این اواخر خیلی شکسته شده بود.قدیما مرگا خیلی دیر دیر اتفاق می افتاد.
تو عالم بچگی مرگ برامون چیز غریبی بود.ولی هرچی می ریم جلوتر مرگ آدمایی که می شناسیمشون برامون عادی تر و تکراری تر می شه.
شکیبایی رو از سریال روزی روزگاری یادمه.در نقش مراد بیگ دزد با معرفت.سریالی که دیگه هیچ وقت تکرار نشد.یادمه تا مدتها تو هر فیلم دیگه ای که دیده می شد آدمای مسن تر بهش می گفتن مراد بیگ.
صدای گرم و خش دارش که مرغ سحر رو می خوند هنوز تو گوشمه.سریال خانه سبز یادتونه؟ چند باری هم ترانه تیتراژ پایانی رو خودش خوند:
سبز سبزم ریشه دارم
من درختی استوارم
سبز سبزم ریشه دارم
در زمستان هم بهارم...
یواش یواش مرگ داره برامون عادی و عادی تر می شه.فکر کنم روزی برسه که به ندرت از زنده ها کسی رو بشناسیم.افتادیم تو سرازیری عمر انگار...
+ نوشته شده توسط تکین در شنبه 29 تیر1387 و ساعت
11:19 |


