بلندگو به صدا آمد و کمی نق زد
خبر رسید که آری، قطار نزدیک است
چراغ کوچکی از سمت چپ نمایان شد
شکوه ثانیه ی انتحار نزدیک است!
سکوت، حامل آرامشی است پوشالی
زمان هر آینه حرف مهمتری دارد
صدای تپ تپِ این قلبهای نا آرام
شباهتی به نی انبان بندری دارد!
قطار می رسد و لشکر شوالیه ها
برای فتح فضاها تلاش خواهد کرد
زمانه فرصت چون و چرا به کس ندهد
فشار، حجم تو را آش و لاش خواهد کرد!
نبرد بر سر یک تکه از فضاست فقط
خیالِ صندلی اما، محال و رویایی است
در این نبرد فضایی سخت و خون آلود
جدال وحشی جنگاوران تماشایی است
مسیر ساده همان انتخاب تاکسی است
ولی هزینه بر است و هزار باید داد
مسیر مترو ولی انتخاب مردان است
برای جا شدن آنجا، فشار باید داد!
هلا فشار و شلوغی و جیب ها پر پول!
خوشا به کاسبی دزدهای رند و دغل!
مدام از همه جا خوب می رسد به مشام
نسیم ِ بوی دهان و شمیم ِ زیر بغل!
هرآن کسی که گرفتار این جهنم شد
خیال بودن در جای بدتری نکند
در این میانه و با این نبود اکسیژن،
خدا کند که کسی کار دیگری نکند!
دوباره مترو و حجم فشار و هل دادن
دهان نشُسته و بوی پیاز دادن ها
چنان مسابقه ی رالی است و فرمول یک!
پُرِ کشیدن لایی و گاز دادن ها
خروش سیل عظیم مسافران عجول
بسان کاغذ سمباده بر تن روح است
چه چهره های عجیب و غریب می بینم
قطار نیست که انگار کشتی نوح است!
"در آن مسابقه بین تمام ماشین ها
کسی که گاری و ارابه داشت من بودم
میان جانوران سوار کشتی نوح
کسی که دخمه تک خوابه داشت من بودم!"
قطار پر شد و من پشت درب منتظرم
مسافران! به درون رفته راه باز کنید
برای حفظ قوانین سفت فیزیکی
وان یکاد بخوانید و انقباض کنید!


