تبليغاتX
روزهای تکراری

بلندگو به صدا آمد و کمی نق زد

خبر رسید که آری، قطار نزدیک است

چراغ کوچکی از سمت چپ نمایان شد

شکوه ثانیه ی انتحار نزدیک است!

 

سکوت، حامل آرامشی است پوشالی

زمان هر آینه حرف مهمتری دارد

صدای تپ تپِ این قلبهای نا آرام

شباهتی به نی انبان بندری دارد!

 

قطار می رسد و لشکر شوالیه ها

برای فتح فضاها تلاش خواهد کرد

زمانه فرصت چون و چرا به کس ندهد

فشار، حجم تو را آش و لاش خواهد کرد!

 

نبرد بر سر یک تکه از فضاست فقط

خیالِ صندلی اما، محال و رویایی است

در این نبرد فضایی سخت و خون آلود

جدال وحشی جنگاوران تماشایی است

 

مسیر ساده همان انتخاب تاکسی است

ولی هزینه بر است و هزار باید داد

مسیر مترو ولی انتخاب مردان است

برای جا شدن آنجا، فشار باید داد!

 

هلا فشار و شلوغی و جیب ها پر پول!

خوشا به کاسبی دزدهای رند و دغل!

مدام از همه جا خوب می رسد به مشام

نسیم ِ بوی دهان و شمیم ِ  زیر بغل!

 

هرآن کسی که گرفتار این جهنم شد

خیال بودن در جای بدتری نکند

در این میانه و با این نبود اکسیژن،

خدا کند که کسی کار دیگری نکند!

 

دوباره مترو و حجم فشار و هل دادن

دهان نشُسته و بوی پیاز دادن ها

چنان مسابقه ی رالی است و فرمول یک!

پُرِ کشیدن لایی و گاز دادن ها

 

خروش سیل عظیم مسافران عجول

بسان کاغذ سمباده بر تن روح است

چه چهره های عجیب و غریب می بینم

قطار نیست که انگار کشتی نوح است!

 

"در آن مسابقه بین تمام ماشین ها

کسی که گاری و ارابه داشت من بودم

میان جانوران سوار کشتی نوح

کسی که دخمه تک خوابه داشت من بودم!"

 

قطار پر شد و من پشت درب منتظرم

مسافران! به درون رفته راه باز کنید

برای حفظ قوانین سفت فیزیکی

وان یکاد بخوانید و انقباض کنید!

 

+ نوشته شده توسط تکین در یکشنبه 20 اردیبهشت1388 و ساعت 13:58 |